یک : مقبوله عمر بن حنظله :

عن عمر بن حنظلة: قال سألت أبا عبْد اللَّهِ علیه السلام عنْ رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دَین او میراث فتحاکما إلى السلطان وَ إلى القضاة أیحلّ ذلِکَ؟قال: مَنْ تَحاکَمَ إلَیْهِمْ، فی حَقٍّ أَوْ باطِلٍ، فَإنَّما تَحاکَمَ إلَى الطّاغُوتِ وَ ما یُحْکَمُ لَهُ، فَإنّما یَأْخُذُهُ سُحْتاً و إنْ کانَ حَقّاً ثابِتاً لَهُ؛ لَأَنّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطّاغُوتِ وَ ما أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ. قالَ اللَّهُ تَعالى: یُریدوُنَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروُا انْ یَکْفُرُوا بِهِ. قلت: فَکیف یصنعان؟ قال: یَنْظُرانِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَرَ فِی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَف أَحکامَنا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً. فإنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً. فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله. [ حر العاملی، وسائل الشیعه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱۸، ص۹۹]

عمر بن حنظله‏ می‌‏گوید از امام صادق علیه السلام درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست ؟ فرمود: هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام می‌‏گیرد؛ گرچه آن را که دریافت می‌‏کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى می‌فرماید: یُریدوُنَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروُا انْ یَکْفُرُوا بِهِ.

پرسیدم : چه باید بکنند ؟ فرمود : باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و احکام و قوانین ما را شناخته است بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند، زیرا که من او را حاکم بر شما قرار داده‌‏ام. پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده‌اند و کسی به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.

یک : امام صادق علیه السلام شیعیان را از رجوع به حاکمان طاغوت در همه زمینه ها نهی کرده است، چنان که حضرت به آیه قرآن تمسک نمود.

دو: مقصود از واژه «حاکما» در روایت حاکم است که بر همه زاویه های جامعه حکومت می کند. از این رو حضرت به جای کلمه «قاضیا» از واژه «حاکما» استفاده کرده است.

سه: امام علیه السلام با این جمله: «فانی قد جعلته علیکم حاکما» برای فقیهان ولایت جعل نموده است; زیرا شرایطی که در حدیث آمده است :

«فمن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا»، بر فقیه تطبیق می شود.

مرحوم صاحب جواهر، نیز در خصوص مشروعیت الهی ولایت فقیه به این حدیث استدلال نموده است: « لظهور قوله علیه السلام : «فانی قد جعلته علیکم حاکما ...» فی اراده الولایه العامه نحو امور المنصوب علیهم فیه...»

دو : توقیع منسوب به امام زمان  عج الله تعالی فرجه

یکی از روایاتی که بر نصب فقیه از سوی معصوم علیه السلام دلالت دارد ، توقیع منسوب به امام زمان  عج الله تعالی فرجه است. مرحوم صدوق روایت می کند:

اسحاق بن یعقوب نامه ای برای امام زمان  عج الله تعالی فرجه می نویسد و از گرفتاری هایی که برایش رخ داده، می پرسد. حضرت در جواب می فرماید:

« و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنافانهم حجتی علیکم و انا حجه الله » ... اما در پیش آمدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم