سالها پیش دلم میخواست آزاد باشم و هر کاری دلم خواست بکنم ! هر کاری ... 

آزادی این واژه ی فریبا و آرزوی دست نیافتنی ...

اما آزادی چیه ؟ آزادی چیست ؟ آزادی اینه که من آزاد باشم ظلم کنم ؟ آزاد باشم حق بقیه رو بخورم ؟ آزاد باشم بقیه رو اذیت کنم ؟ اگه اینطوریه که من لیاقت آزادی رو ندارم ! 

اگه بگم نه من نمیخوام ظلم کنم فقط میخوام آزاد باشم که کارهای خوب بکنم که الحمدلله این توی کشور ما ایران فراهمه ، آزادم هر کار خوبی دلم خواست بکنم البته لازمه ی انجام هر کاری تلاش هستش و همچنین باید حواسم به آدمایی که تعریف درستی از آزادی ندارن و فقط میخوان مثل حیوان آزاد باشن باشه چون سر راه من مانع خواهند شد

اگه بگم نه دلم میخواد قدرت مطلق باشم و آزاد باشم هر کاری بکنم ولی فقط کارهای خوب می کنم یه سوالی پیش میاد که آیا من به همه ی کارهای خوب و بد یا اول و آخر کاری هایی که میکنم علم دارم ؟

پس قبل آزادی ، لازمه علم و عقیده ی صحیحی داشته باشیم و اگر نه فرق ما با حیواناتی که آزادانه توی جنگل میچرخن چیه ؟ آخرشم یکی که حیوانی قویتر از ماست شکارمون کنه ؟

بله این واژه ی دلربای آزادی یک نیمه ی تاریک هم داره و متاسفانه این روزها خیلی از مردم که دنبال آزادی هستن در واقع دنبال این نیمه ی تاریکن ...

اما حالا اومدیم و تلاش کردیم و علم و معرفت خودمون رو بالا بردیم و فرق خوب و بد رو همیشه و همه جا فهمیدیم اون وقت چی ؟ اون وقت دیگه بنده خدا هستیم نه حیوان آزادی که هر کاری بخواد میکنه چون همه چیزو فقط خدا میدونه و ما هرگز به اون ذات بی نهایت دست پیدا نمیکنیم مگر با بندگی و هماهنگی با اون ذات با عزت باقی